سمینار «علم و ادبیات»

سمینار «علم و ادبیات» با حضور کارشناسان و منتقدان ادبی پنجشنبه 3 بهمن ماه در فرهنگسرای فناوری اطلاعات برگزار می شود.


به گزارش روابط عمومی فرهنگسرای فناوری اطلاعات، در این سمینار  ارتباط میان علم و ادبیات، سابقه بهره گیری از مباحث علمی رمان ها و داستان ها در طول تاریخ ادبیات جهان، بررسی داستان های علمی تخیلی و میزان وفاداری آنها به مباحث علمی  مورد بحث و بررسی قرارمی گیرد.

سمینار علم و ادبیات با حضور شهریار وقفی پور و حسین صافی نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی برگزار می شود.

علاقمندان می توانند برای شرکت در برنامه به فرهنگ سرای فناوری اطلاعات  واقع در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و کارگر مراجعه و یا برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن  66902138 تماس بگیرند.

پایان کار دومین همایش بین المللی فلسفه دین معاصر

دومین کنفرانس بین المللی فلسفه دین معاصر پس از دو روز کار فشرده و با ارائه بیش از 40 مقاله از سوی صاحب نظران داخلی و خارجی،عصر 24 دی ماه به کار خود پایان داد.علاوه بر پوشش اخبار این کنفرانس از سوی رسانه های مختلف،خبرگزاری های فارس،مهر و شبستان در تمام دو روز برگزاری این کنفرانس در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با اسقرار خبرنگار و عکاس ثابت،به طور کامل اخبار آن را پوشش دادند.

در ادامه مطلب لینک منتخب برخی از این خبر ها را (که البته از سایت پژوهشگاه کپی کرده ام )ملاحظه می کنید.(و نیاز به گفتن نیست که) با کلیک بر روی هر عنوان به مطالب منتشر شده در هر یک از این خبرگزاری ها هدایت می شوید:

ادامه نوشته

برنامه ترم دوم 92 -93 دانشگاه صنعتی امیرکبیر

درساستادزمان
فلسفه علم 2زیباکلام مفردیکشنبه (8 - 11)
فلسفه علم 2زیباکلام مفردیکشنبه (13:30 - 16:30)
تئوری شناخت (اپیستمولوژی)کیاشمشکیسه شنبه (15:30 - 17)
چهارشنبه (8 - 9:30)
فلسفه زبانصداقت آهنگری حسین زادهدوشنبه (10:30 - 12)
سه شنبه (8:30 - 10)
منطق عمومی 1پورمهدیانسه شنبه (10:15 - 12:15)
منطق قدیم 1خداوردیاندوشنبه (8 - 10)
فلسفه اسلامی 1کیاشمشکیچهارشنبه (10 - 12)
سمینارصداقت آهنگری حسین زادهدوشنبه (13:30 - 15:30)

همایش فلسفه دین

دومین همایش بین‌المللی فلسفة دین بمنظور فراهم ساختن زمینة گفتگو و پژوهش‌های بنیادین 23 و 24 دی ماه توسط انجمن علمی فلسفه دین ایران با همکاری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی  برگزار می شود. الهیات تطبیقی،علم و دین،علم دینی، تنوع ادیان و فلسفه دین و حکمت اسلامی محور های اصلی این همایش هستند. دومین همایش بین المللی فلسفه دین معاصر دوشنبه 23 دی ماه از ساعت 8:30 صبح با پذیرش میهمانان و مراسم افتتاحیه آغاز شده و ساعت 9 صبح دکتر حمید رضا  آیت اللهی و سپس  «استیون کتز» در مراسم افتتاحیه سخنرانی خواهند کرد. تا پایان روز نخست همایش 21 مقاله در 6 پنل با عناوین  علم و دین، معرفت شناسی دینی-تجربه دینی، معرفت شناسی دینی-تجربه دینی، فلسفهٔ دین- معرفت شناسی دینی، کثرت‌گرایی دینی و صفات خدا-وجود خدا ارائه خواهد شد. روز سه شنبه 24  دی ماه نیز علاوه بر ارائه 23 مقاله از محققان ایرانی و غیر ایرانی در 6 پنل، میزگرد پرسش و پاسخ دانشجویان و اعضاء هیأت مدیره انجمن فلسفه دین برگزار می شود. این همایش ساعت 16 روز سه شنبه به کار خود پایان خواهد داد. ریز برنامه ها شامل عناوین پنل ها،نام سخنران،عنوان مقاله و ساعت ارائه را به زبان فارسی از اینجا و به زبان انگلیسی از اینجا دریافت کنید.

حتما ریز برنامه رو نگاه کنید

کشتی شکستگانیم* ای باد شرطه برخیز

کانت تمهیدات را نوشت تا jمام نکاتی که در نقد خرد ناب نوشته است، به یک نگاه دیده شوند و غموض ناشی از تفصیل آن را رفع نماید. او تلویحاً از کسانی که از تحمل رنج فکرکردن می گریزند و نقد خرد ناب را خالی از لطف و پرابهام می داند گله می کند و هرچند که مطمئن هستم توان چنان نوشتنی را داشته اما صراحتا اعلام کرده، «وقتی مسأله موجودیت معرفت ... درمیان است... دیگر پذیرفته نمی دانم که فیلسوفی از عامه پسند نبودن و جالب و مطبوع نبودن آن شکوه کند.»

او آنچه در نقد خرد ناب آورده را علمی به کلی جدید معرفی میکند که سابقا در فکر هیچکس نیامده  و تصور آن نیز در ذهن احدی خطور نکرده است. البته خود را مدیون نکته ای می داند که جرقه آن را شک هیوم جهانید.

الان نمیخواهم بگویم آن شک چه بود و کانت چه نکته ای را به قول خودش –یا به قول مترجم!- از آن مستفاد کرد (چرا که احتمالا یا می دانید، و یا اگر هم نمیدانید میتوانید مثلا در صفحات 85 تا 90 تمهیدات پاسخ مختصری را بیابید).

آنچه جالب است تشبیه ای است که کانت برای توصیف و مقایسه وضع معرفتی خود و وضع معرفتی هیوم به کار برده است که می تواند درس عبرتی باشد برای بعضی از ما کشتی نشستگان (و یا حتی کشتی شکستگان):
 
« هیوم نیز درباره چنین علم صوری ممکنی [که در نقد خرد ناب آمده] کمترین گمانی نبرده بود، لذا برای سلامت، کشتی خود را در ساحل شکاکیت به گل نشاند تا در آنجا بماند و بپوسد، در صورتی که من برآنم تا بر این کشتی ناخدایی بگمارم که قادر باشد با استفاده از اصول مسلم دریانوردی ...، مجهز به یک قطب نما و مجموعه کاملی از انواع نقشه ها، آن را به سلامت، به هر جا که دلخواه اوست هدایت کند.»(کانت، تمهیدات، ترجمه حداد عادل، ص91)



*ظاهرا در بعضی نسخ به جا کشتی شکستگانیم، کشتی نشستگانیم هم آمده، که به نظرم برای "ما" چندان تفاوتی ندارد، درد هر دو را درک میکنیم!

پینوشت عمومی: البته به گمانم کشتی کانت هرگز به گل ننشسته تا بفهمد هیچ ناخدایی دوست ندارد کشتی اش در ساحل بماند و بپوسد. شاید بعضی از ناخداها منتظر باد و حتی نسیمی موافقند!

پینوشت خصوصی: چقدر این تشبیه ساحل و دریا تشبیه آشنایی است! بعضی از این کشتی شکسته ها (و یا کشتی نشستگان) کشتی را رها میکنند و خودشان در آّب شیرجه میزنند!


کتاب « علم، جامعه، اخلاق» نقد و بررسی می شود + گزارش نشست

نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه هفدهم دیماه به نقد و بررسی کتاب « علم، جامعه، اخلاق» اختصاص دارد که با حضور دکتر حسین معصومی همدانی، دکتر حسین شیخ‌رضایی و دکتر امیر احسان کرباسی‌زاده برگزار می شود.

به‌ تازگی کتاب «علم، جامعه، اخلاق» جستارهایی در ابعاد اجتماعی و اخلاقی علم با ترجمه‌ جمعی از صاحب‌نظران به فارسی ترجمه و به همت انتشارات مینوی خرد منتشر شده است.

در این کتاب مباحثی چون مطالعه جامعه‌شناختی علم و فن‌آوری، علم و قدرت، علم و جامعه، علم و جنسیت، علم و اخلاق طرح شده است و برای دانشجویان فلسفه، دانشجویان علم و فلسفه‌‌ی علم و عموم مخاطبان علاقه‌مند به این مباحث مفید است و برخی از مطالعات و رویکردهای نوین را در این حوزه معرفی و تحلیل می‌کند.

نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه هفدهم دیماه از ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب « علم، جامعه، اخلاق» اختصاص دارد که با حضور دکتر حسین معصومی همدانی، دکتر حسین شیخ‌رضایی و دکتر امیر احسان کرباسی‌زاده در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ سوم برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.(منبع)


پینوشت: گزارش این نشست را هم از اینجا بخوانید

برنامه فلسفه برای کودکان

گروه فلسفه برای کودکان ایران به مدیریت دکتر یحیی قائدی دوره ی صد ساعته ی آموزش مربی «برنامه فلسفه برای کودکان» را در تاریخ پنج شنبه 19 دی ماه 1392 آغاز خواهند نمود.

این دوره در روزهای پنج شنبه به مدت 8 ساعت از 9 صبح تا 5 عصر در فرهنگسرای فردوس تهران به شکل کارگاه های آموزش محور برگزار خواهد شد.

علاقمندان می توانند برای ثبت نام به واحد آموزش فرهنگسرای فردوس مراجعه نموده یا برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 44081028 تماس حاصل فرمایند.

اولین جلسه ی دوره آموزش مربی «برنامه فلسفه برای کودکان» در فرهنگسرای فردوس روز پنجشنبه 19 دی ماه 1392 از ساعت 9 صبح به مدت هشت ساعت برگزار خواهد شد.از دوستداران دعوت می شود برای اطلاع بیشتر با شماره تلفن فرهنگسرا تماس حاصل فرمایند.

این دوره صد ساعته با ارزشیابی و صدور گواهی از سوی دانشگاه خوارزمی تهران در فرهنگسرای فردوس برگزار می گردد.

علم و نفع شخصی

در قرن هجدهم گروهی از اخلاقیون (moralists) با رویکرد حجیت باورانه (Authoritarian) هابز و لاک که الزام اخلاقی را در اراده الهی یا فرمان حاکم می دیدند به مخالفت برخاستند. اینان بر این باور بودند که انسان دارای یک حس اخلاقی (Moral Sense) است که به وسیله آن، مستقل از مشیت صریح خدا و نیز مستقل از قانون کشور، ارزش‏های اخلاقی و تمایزهای اخلاقی را درمی‏یابد. یعنی اینکه منبع الزام فعل اخلاقی در دورن انسان است و نه بیرون از او.

اولین اینان شافتسبری، شاگرد جان لاک، بود که در مخالفت با ‏هابز که انسان را موجودی ذاتا ً خودخواه می‏دانست، معتقد بود که در انسان اخلاقی، انگیزه‏های خودبینانه و انگیزه‏های خیرخواهانه یا نیک خواهانه هماهنگ می‏گردند. ما ناگزیر نیستیم که میان خود دوستی و غیرخواهی یکی را برگزینیم چنانکه گویی آنها به ضرورت مانعه الجمع اند. اگر خود خواهی انسان با خیر همگانی سازگار باشد به هیچ رو در خور نکوهش نیست اما خود دوستی انسان هنگامی‏که با مصلحت همگانی ناسازگار باشد، زشت و رذیلانه است.

برنارد مندویل در 1714 کتابی با عنوان اصلی "افسانه زنبوران عسل" و عنوان فرعی "رذائل خصوصی و فوائد عمومی" می نویسد و  در جواب شافتسبری می‏گوید، وی فرض می‏گیرد که انسان موجودی غیرخواه است، زیرا شافتسبری هر فعلی را که ناظر به خیر همگانی انجام گیرد، فعلی فضیلت مندانه می‏خواند و هر گونه خودخواهی را که اعتنایی به خیر عام ندارد داغ ننگ و رذیلت بر آن می‏زند. مندویل معتقد است که تجربه روزانه خلاف این نظر را به ما می‏آموزد. ما هیچ گواهی تجربی در دست نداریم که انسان بنا به طبع خود موجودی غیرخواه است. به نظر مندویل جامعه‏ای که از موهبت همه فضائل برخوردار باشد، جامعه‏ای ایستا و راکد است. جامعه هنگامی‏رو در ترقی و رونق می‏گذارد که افراد جویای لذت و آسودگی خویش اند. در چنین جامعه‏ای افراد به تدبیر و ساختن و ارتقای اختراعات نوین می‏کوشند و با زندگانی تجمل آمیز خود سرمایه را به گردش در می‏آورند. بدین معنی، رذائل خصوصی فوائد عمومی‏اند. این سخن جالب به نظر نمی رسد ولی در ادامه می بینیم که شواهدی زیادی تقویتش می کنند.

 

از چند نفر دیگر عبور می کنیم تا به چهره برجسته بعدی که فرانسیس‏هاچسون است، برسیم. وی اندیشه‏های شافتسبری را تا اندازه‏ای به سامان در آورد و در برابر انتقادات مندویل به دفاع از شافتسبری پرداخت. همچنین وی استاد آدام اسمیت در فلسفه اخلاق بود و تأثیر به سزایی بر دیدگاه‏های آدام اسمیت گذاشت. هاچسون مضمون حس اخلاقی را از سر می‏گیرد. او میان حواس ظاهر و حواس باطن فرق می‏گذارد و حس درونی را به حس زیبایی و حس اخلاقی بخش می‏کند ... به نظر‏هاچسون افعال برخاسته از خود دوستی بد نیستند مگر آنکه به دیگران آسیب بزنند و با نیک خواهی ناسازگار باشند. اما در عین حال اخلاقا ً خوب نیستند و فقط افعال نیک خواهانه اخلاقا ً خوب اند ... همچنین‏هاچسون استعاره «دست راهنما» را معرفی می‏کند؛ سعی‏هاچسون بر آن بود تا نشان دهد که ایجاد هماهنگی بین فعالیتهای جمعی، به پیدایش رفاه عمومی ‏کمک می‏کند، در حالی که افراد در فعالیت‏های فردی خود ممکن است قادر به تشخیص این وضعیت نباشند. در این شرایط جامعه دچار هرج و مرج و بی‏نظمی ‏نخواهد شد و افراد با داشتن عقل سلیم و بدون آنکه قصدی داشته باشند، تصمیماتی اخذ می‏کنند که از نظر اخلاقی مناسب بوده و از آن، نتایج مطلوب اجتماعی حاصل می‏شود. هاچسون اینطور نتیجه‏گیری می‏کند که این تصمیمات غریزی از طریق دخالت الهی که همان «دست راهنما در امور انسانی» می‏باشد، بدست می‏آید. می‏توان حدس زد که اسمیت استعاره نیرومند «دست نامرئی» را از این استعاره گرفته باشد. همچنین نظریه اخلاقی‏هاچسون حاوی عنصری لذت باورانه است که با وجودی که مقابل حس اخلاقی پس می‏نشیند اما هرگز ناپدید نمی‏شود و این عنصر لذت باورانه به همراه قاعده "بیشترین خیر برای بیشترین افراد" در عقاید فایده باوران بعد از وی نمود می‏یابد.

آدام اسمیت (پدر علم اقتصاد) هر دوی این نظریات را رد می‏کرد و به ترکیبی از هر دو عقیده داشت و همین نکته نظر اصلی کتاب «احساسات اخلاقی» اوست و مابقی همه در جهت اثبات این نظریه است. اسمیت تردیدی ندارد که خود دوستی عامل عمده‏ای در تعیین رفتار انسان و در نتیجه در احساسات اخلاقی اوست، اما این ادعا را که توسط این عامل و انگیزه می‏توان تمام رفتار انسان و روابط او را در اجتماع تجزیه و تحلیل کرد، رد می‏کند. به نظر اسمیت، به موازات حس خود دوستی، حس هم دردی و نوع دوستی نیز وجود دارد که در اصل از خود دوستی متفاوت است و تقلیل پذیر به آن نیست و در نهایت برآورد این دو نیروست که رفتار فرد نسبت به فرد دیگر و اجتماع را تعیین می‏کند. در مجموع چنین به نظر می‏رسد که در تجزیه و تحلیل اسمیت، نفع شخصی به منزله وسیله و حس همدردی، نوع دوستی یا رفاه اجتماعی به مثابه هدف احساسات اخلاقی است. وسیله از هدف جداست ولی البته این دو با هم ارتباط نزدیکی دارند. لازم نیست که وسیله هدف را پیشاپیش تعیین کند. آنچه مهم است نتیجه به کار بردن آن وسیله در رسیدن به هدف است. اگر دنبال کردن نفع شخصی به سود اجتماع تمام می‏شود، لازم نیست که فرد از ابتدا این هدف را در نظر داشته باشد. البته اسمیت دنبال کردن منافع فردی را سراب فریبنده‏ای می‏داند و جریانی را که در آن فرد برای رسیدن به اهداف و آرزوهای خود می‏کوشد، را تنها به سود جامعه می‏داند. از نظر اسمیت جاه طلبی، مال اندوزی و دیگر خودخواهی‏های فردی، هیچ چیز جز یک فریب طبیعی نیست. بر خلاف تصوری که ممکن است از مطالعه ثروت ملل حاصل شود، مادی گرایی فردی اصلا ً برای اسمیت ارزش و اهمیتی ندارد و حتی زشت و بی‏حاصل نیز هست.

تلفیق نوع دوستی و خود دوستی در نظرات آدام اسمیت در دو کتاب نظریه احساسات اخلاقی و ثروت ملل منجر به بحثی شده است که به «مسأله آدام اسمیت» مشهور شده است و در دو سوی این بحث دو گروه قرار می‏گیرند: یکی آنان که چنین تضادی بین این دو اثر نمی‏بینند و دوم آنها که بر وجود این تضاد اصرار می‏ورزند. که بحثی مفصل و طولانی است از ورود به آن خودداری می‏گردد.

فارغ از اینکه نظر آدام اسمیت چه بود و با کدام رویکرد همدل بود، آنچه اهمیت دارد این است که علم اقتصاد اولویت را به نفع شخصی داد و تمام تجزیه و تحلیل های آن مبتنی بر این فرض است که انسان موجودی خودخواه است که به روشی عقلانی دنبال حداکثر کردن مطلوبیت خود است. با وجود تمام انتقاداتی که به تک تک این کلمات وارد است، بسیاری علم اقتصاد را علمترین علم در میان علوم انسانی می دانند. (عقلانیت، مطلوبیت و خود علمترین علم به شدت مورد بحث و انتقاد اند اما حداقل دو مورد اول را با مفهوم «توان ِ علی» می توان پاسخ داد که در اینجا موضوع بحث نیستند)

*****

سوال این نوشته این است که در علم وضع به چه صورت است؟ دانشمندان دنبال نفع شخصی هستند یا منافع جمعی؟ در تحقیقات علمی جاری در موسسات تحقیقاتی بیشماری که در دنیا در حال فعالیت هستند، رویکرد معطوف به کدام سو است؟ منافع فردی یا منافع جمعی؟ توجه کنید که از "است" صحبت می کنم و کاری به بایدها ندارم. به احتمال زیاد با من موافقید که اصل بر نفع شخصی است. قوانینثبت اختراع و امثالهم همه در این جهت هستند که محققان را خاطر جمع کنند که اگر دستاوردی داشتند، حقوق و منافع ناشی از آن برای وی محفوظ است. داوری با من هم باشد، رأی بر همین رویکرد می دهم، یعنی اجازه تولید انحصاری. (در کار کسانی که دنبال حقیقت محض می گردند، حقایق مطلقی که نه خودشان و نه دیگران (و چقدر این دیگران مهم اند) نتوانند از آن خیری به جامعه برسانند، تردید دارم. اینان چون فیلسوفانی که مسائل فلسفی را مطرح کرده اند تنها اولویتشان در مقدم بودنشان است، البته اگر به چیزی دست بیابند، و این هیچ حق دیگری برایشان ایجاد نمی کند.)

اگر بخواهم یک مثال از تاریخ علم بیاورم فارادی مورد خوبی است، مردی ملایم، نجیب و سخنرانی ماهر و  عمیقاً مذهبی و بدور از هیاهوهای روشنفکرانه. تا آنجا که به حقیقت مربوط است همه آنچه برای تولید لامپ الکتریکی دانستنش نیاز بود را فارادی فراهم آورده بود اما فارادی برای اینکه ادیسون باشد چیزی کم داشت؛ میل شدید به استفاده از کاربردهای صنعتی دانش و منافع حاصل از آن. تنها ادیسون هم نبود بلکه مخترعان زیادی فهمیده بودند که از الکتریسیته می توان منافع عظیمی بدست آورد ولی از دانش تئوری لازم برخوردار نبودند. تا چهل سال پس از کشف فارادی تلاش های زیادی در آلمان و انگلستان انجام شد تا اینکه ادیسون گوی سبقت را از دیگران ربود و لامپ الکتریکی را به نام خودش ثبت کرد. تلاش های این سالها هیچ ربطی به حقیقت جویی نداشتند. موتور محرکه فقط و فقط منفعت فردی بود که اگر نبود آن حقیقت که کاشفش فارادی بود هم فایده جمعی در پی نمی داشت. گویا جمع و جماعت هم دنبال منفعت جمعی بیشتر  (و در نهایت منافع فردی تک تک آنها) و نتایج عینی است  که ادیسون در تاریخ چنین جایگاه رفیعی پیدا کرده است، حال آنکه «او هیچ اصل علمی جدیدی کشف نکرد» و انگار نه فارادیی آمده  و نه فارادیی رفته؟ راستی، آیا این عادلانه است؟ پاسخ من که مثبت است.

روضه‌ی فاش *

یکم. وقتی دانشجوی فلسفه علم شدم، تصمیم گرفتم که پا به جمع‌‌های فلسفی بگذارم. بالاخره من هم عضو تازه به دوران رسیده‌ی این جماعت بودم. اولین بار که وارد چنین جمعی شدم، پسری را دیدم به نام «سعید». همان اول شروع کرد اسم بردن از فیلسوفان و کتاب‌هایشان. «این را خوانده‌ای؟» «آن چطور؟» «فلسفه سیاست چه خوانده‌ای؟» «از شوپنهاور چه می‌دانی؟» و ... . من حیران بودم و در جواب هر سؤال سر بالا می‌انداختم یعنی که «نه». آن موقع فکر می‌کردم که چه آدم باسوادی مقابلم نشسته. همه‌ی فیلسوف‌ها را خوانده و هیچ کم ندارد!

 

دوم. جلسه‌ی اول کلاس یکی از اساتید بود. شنیده بودم که آدم باسوادی است. جلسه‌ی اول آمد و ابتدا و انتهای فلسفه را به هم گره زد و یک ساعت و نیم حرف‌هایی زد که من نشنیده بودم. پیش خودم فکر کردم که چه خوب شد این درس را این ترم، این استاد ارائه می‌دهد. لابد خیلی باسواد است. حتما همه‌ی فیلسوف‌ها را خوانده و هیچ کم ندارد!

 

سوم. وقتی کمی بیشتر در گروه فلسفی‌مان و سر کلاس خیس خوردم، همه‌ی آن تصورات نقش بر آب شد. «سعید» فقط فیلسوفان و اسم کتاب‌هایشان را می‌دانست. هیچ نمی‌دانست مسأله‌ی فلان فیلسوفی که بهمان نظریه را داده چه بوده. یا نمی‌دانست آن فیلسوف برای دادن آن نظر، چه سیر استدلالاتی را طی کرده. استاد نیز آن‌قدر‌ها باسواد نبود. او هنوز افلاطون را به کواین گره می‌زد و سبیل نیچه را به ردای آگوستین سنجاق می‌کرد ولی این شعبده بازی‌ها دیگر برایم اثری نداشت. برای قضاوت کردن درباره‌ی سواد فلسفی یک نفر نباید به جلسه اول دیدار توجه کرد، باید به جلسه‌ی آخر نگاه کرد و دید حرف‌های طرف هنوز چقدر تازه است. ولی چطور می‌شود در دیدار اول این‌قدر حرف‌های شگفت‌آور زد؟ این دو نفر چه خوانده بودند که این‌قدر باسواد می‌نمودند؟ تاریخ فلسفه!

 

چهارم. برای اینکه بخواهی عوام را به اعجاب افکنی** نیازی نیست عمرت را بگذاری تا چند کتاب و مقاله از یک فیلسوف بخوانی تا بتوانی نظرش را نقل و نقد کنی. کافی است چند کتاب تاریخ فلسفه بخوانی. آنگاه می‌توانی از تالس تا هابرماس بی‌هیچ نگرانی سخن بگویی و نظرشان را بررسی و حتی نقد کنی. اگر هم کسی اعتراض کرد که فلان فیلسوف بهمان چیز را نمی‌گوید می‌توانی بگویی شما نفهمیده‌اید! اگر کتاب شرح آن فیلسوف را آورد و نشان داد آنجا چیز دیگری نوشته می‌توانی بگویی او هم نفهمیده! اگر مقداری فلسفه اسلامی خوانده باشی که محشر است. پای فارابی و شیخ‌الرئیس و ملاصدرا و علامه را هم به میان باز می‌کنی. خلاصه در دیزی باز است. تا شما بخواهید حیا کنید، دیگران غذا را خورده‌اند.

 

پنجم. بعضی کلاس‌ها وقتی تمام می‌شود با خودم فکر می‌کنم که سر این کلاس چه یاد گرفتم؟ بعد می‌بینم طی آن یک ساعت و نیم (یا سه ساعت)، استاد یا مشغول نقل داستان‌های فلسفی بوده یا درگیر ارائه‌ی تفاسیر بدیع از فلاسفه و گره زدنشان به یکدیگر. آخر سر، دست منِ دانشجو خالی است. نمی‌دانم استادی که درباره‌ی یک فیلسوف جز مشهورات نمی‌داند چطور به خود اجازه می‌دهد سر کلاس نظرات او را نقد کند. چطور می‌تواند نظراتی را که درست بر آن‌ها مسلط نیست با هم مقایسه کند یا مطابقت دهد؛ و حیرانم که چطور هنوز چنین آکروبات‌بازی‌هایی خریدار دارد؟!

 

پی‌نوشت: آن استادی که نوشته‌ام خیالی است. یعنی ترکیب چند نفر است.


* «روضه‌ی فاش» یا «نمی‌دونم چقدر روضه رو فاش خوندم؟» را اخیرا از آقای شفاه یاد گرفته‌ام که تشریف آورده بودند دانشگاه امیرکبیر. روشن است که ایشان هیچ مسئولیتی در قبال متنی که نوشته‌ام ندارند.

** «فلسفه شخص را توانا می‌کند که چون از هر باب سخن راند، درست به نظر آید و عوام را به اعجاب افکند.» دکارت، گفتار در روش.